X
تبلیغات
رایتل

 

دگر به دلم صابون نمی زنم  

که  او می اید شادی و لبخند می اید! 

 

خودم هستم خودم باید شادی و لبخند  

بسازم  

 

اره 

 همین درسته باید لبخندم از  

 

حضور خودم باشد  

از سلامتی و تندرستی  

 

از جوانی و عمر باقیمانده  

 از خاطرات عزیزان  

 

کنار پدر و مادر  

از خاطرات عزیزانی که نیستند : پدر بزرگ و مادر بزرگم و عمه ام 

 

تاریخ : پنج‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1391 | نویسنده : ҈ پسر افغانی ҈ | | 2 نظر