X
تبلیغات
رایتل

 

آه چقدر دلم برای پدر بزرگم تنگه شده  

اخرین باری که آمده بود  

 

دیدن من من خواب بودم  

بنظرم حدود ساعت 7 بود 

 

وارد اتاق شد 

در میان خواب و بیداری بودم 

  

پدر بزرگ: رضا . رضا . رضا 

من با خودم گفتم : 

 

کاش پدر بزرگ الان نبود تا  

راحت بخوابم  

 

چند دقیقه ای منتظر نشست  

من که بیدار نشدم  

 

برخاست و رفت  

 

 

ولی الان که  از پیش ما رفته و  

دگر  نیست  5 ماهی میشه که رحمت خدا رفته

 

هی غصه اون روزا رو میخورم  

که ای کاش ای کاش  

 

من اون روزاغافل از این که  

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار ، شاید فردا احساسی باشد، اما … عزیزی نباشد!

تاریخ : جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1391 | نویسنده : ҈ پسر افغانی ҈ | | 1 نظر